در به جریان انداختن تحولات مختلف در ابعاد گوناگون سیاسی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی معمولاً این افراد هستند که به عنوان "موتور محرکه" به حساب می آیند. به حرکت در آوردن انقلاب و جریانات، گاهی به قصد و نیت‌های خاصی صورت می گیرد و قصد و صدق نیت افراد را در طول زمان و در کوران عمر انقلابات و جریان‌ها می شود فهمید؛ لذا تمام کسانی که در ایجاد یک انقلاب شرکت می کنند به مرور که عمر انقلاب سپری می شود ریزش صورت می گیرد، بعضی زودتر و برخی دیرتر عمر انقلابی بودنشان طی می شود و به قول معروف یا "از قطار انقلاب پیاده شده" و یا به "پیری زودرس در صحنه انقلاب" دچار می شوند!

     اگر به اختصار و بدون اطالۀ کلام بخواهیم توضیح دهیم؛ قصد و نیت افراد و نیز پیچیدگی و یا عدم پیچیدگی شخصیت آنها در همراهی یا عدم همراهی انقلابات می تواند ضامن بقا یا عدم بقای با انقلاب به حساب آید. کسانی که به قصد کسب قدرت با طاغوت و طاغوتیان مبارزه می کنند تا خود جای آنها قرار گیرند لذا تا زمانی که در رأس قدرت تقنینی، اجرایی و یا قضائی‌اند، سوار بر قطار انقلابند و با همان روحیه و متناسب با مؤلفه‌های قدرت‌بخشی خود، مواضعشان را اتخاذ می کنند؛ اما همینکه از جایگاه قدرت‌های سه‌گانۀ متعارف در دنیای سیاست تنزل پیدا کردند، از قطار انقلاب پیاده شده، انقلاب و انقلابیون و جامعۀ هدف انقلاب را به چالش می کشند. دلیل این واکنش کاملاً واضح است! زیرا چنین افرادی از همان ابتدا به نیت کسب قدرت و در رأس همه امور قرار گرفتن، وارد عرصه انقلاب و مبارزه شده‌اند و اگر بناست که برکنار از قدرت تأثیرگذاری باشند و مورد توجه خاص قرار نگیرند، همه چیز زیر سؤال است، زیرا که آنها خود را شاخص صحت حرکت و مسیر انقلاب می دانند!

     نمونه عینی چنین شخصیتی را می توان در وجود آقای "هاشمی رفسنجانی" مشاهده کرد. تا زمانی که ایشان در رأس قدرت هستند، هرگونه نقد را ـ حتی از یک وزیر کابینه ـ تضعیف نظام و انقلاب و اسلام می داند اما زمانی که در رأس قدرت نیستند، برای تصاحب قدرت، حاضر به معامله بر سر آرمان‌های انقلاب، نظام و اسلام هم می شوند! مواضع اخیر ایشان در فرودگاه مهرآباد و در سالروز ورود حضرت امام (رحمه الله علیه) به ایران، در همین چارچوب قابل تفسیر است. آقای هاشمی در وضع و تدوین قوانین اساسی و عادی مملکت از اول انقلاب تا کنون یا رئیس جلسه قانون‌گزاری بوده‌اند و یا عضو ثابت و فعال آن جلسات؛ اما یک موضع در راستای ضدیت با این قوانین و یا تصویب آنها از ایشان سراغ نداریم؛ چرا که جهت‌گیری‌های آن روز ایشان سبب استحکام‌بخشی بیشتر قدرت‌شان و هموار کننده مسیر ارتقاء و صعود به کرسی‌های بالاتر و یا اختیارات بیشتر بوده است.

     آقای هاشمی! حمله اخیر شما به شورای نگهبان و تریبون نمازجمعه با چه اهداف و نیاتی صورتی می گیرد؟! در حالی که جایگاه حقوقی و قانونی شورای نگهبان را قانون اساسی تعیین کرده است!؛ همان قانونی که شما یا عضو فعال شورای تحریریه آن بوده‌اید و یا رئیس جلسات مصوبات آن! این قانون به اعضای شورای نگهبان حق داده که افرادی چون شما و امثالهم را رد صلاحیت کند، زیرا که برخی از بدیهیات شرایط احراز صلاحیت در تصاحب بعضی مناسب حساس نظام را از دست داده‌ و یا فاقد آن هستید!

     آقای هاشمی! این شورا همان شورای نگهبانی است که در زمان کاندیداتوری شما برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1368 کاندیداهای رقیب شما را بر اساس وظیفه شرعی و قانونی خود رد صلاحیت کرده و فقط دکتر شیبانی را باقی گذاشته بود! آیا آن زمانی که شورای نگهبان با عملکرد سختگیرانه خود پیشاپیش زمینه پیروزی شما در رقابتی بدون رقیب را فراهم نمود، اعتراض و زیر سؤال بردن عملکرد و رأی این شورا شایسته‌تر نبود؟!

     اما در خصوص تریبون نمازجمعه؛ باید گفت که این تریبون را همان کسی به آنها داده که قریب به سی و یک سال آن را به شما داده بود و شما افکار شبه لیبرالی خود را به مردم تحمیل می کردید و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها از عدالت و عدالت‌خواهی‌ای می گفتید که کمتر پایبندی به آن در عملکردتان وجود داشت. همان تریبونی که در فتنه 88 عده‌ای را که برخی‌شان حتی یکبار به نماز جمعه نیامده بودند را ذیل آن جمع کرده و آن را میتینگی بر علیه نظام و ارکان آن قرار داده و از فتنه‌گران حمایت نمودید!

     آقای هاشمی! پس از گذشت قریب به چهار دهه از حضور خود در مناسب و کرسی‌های مختلف نظام، روز به روز در حال انجام حرکات و اتخاذ مواضعی هستید که شائبه قدرت طلبی بیش از پیش شما را در اذهان عمومی تقویت کرده و تردیدها را در زمینه صداقت و شفافیت‌‌تان افزون‌تر می کند! هر چند امید بستن به تغییر رفتار شخصیتی که در دهه هشتم عمر خود به سر می برد کاری قریب به عبث می نماید؛ ولیکن دعای خود را برای اصلاح شما شایسته می دانیم!

عبدا.. منصور

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید